تبليغاتX
*´¨`*روزهـــای تنــهایی *´¨`*


*´¨`*روزهـــای تنــهایی *´¨`*

پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم

برگی حکم داشتم

و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین

بازی شروع شد

حاکم او بود و من محکوم

همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند

برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر امدم

بازی در دست من افتاد

عشق امدم با حکم عشوه و ناز برید

و حکم امد از جنس چشم سیاهش

زندگی

حکم پایین من بود و

                              باختم............

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 18:53 توسط nightgirl| |

معمولا زمانی قدر موهبت هایمان را می دانیم که انها را از دست داده باشیم.

معمولا جمله <<متاسفم.اشتاه کردم>> را خیلی به تعویق می اندازیم.

گاهی اوقاب به عزیزانمان اسیب می زنیم.انهایی که در قلب ما جا دارند و اجازه میدهیم مسایل

احمقانه.زندگی های ما را از هم جدا کند.

معمولا اجازه می دهیم مسایل بی ارزش به ذهن ما رسوخ کند و معمولا دیر هنگام متوجه

می شویم که کور شده ایم و نیز نمی دانیم که به چه علت.بنابراین اجازه بده دیگران بدانند تا

 چه اندازه در نظر تو اهمیت دارند.

پیش از سپری شدن مدت طولانی.فرصت را غنیمت شمار و حرفایت را بگو.

قدر موهبت های اطرافت را بدان.برای چیزهای کوچک زندگی سپاسگزار باش چرا که چیزهای

 کوچک مفاهیم عظیمی دارند.

از کسانی که در نظر تو اهمیت دارند تشکر کن.فقط تشکری ساده.

نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 14:11 توسط nightgirl| |

من باور دارم ...

که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدمي بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک

گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم...

که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى

 داشته باشيم.

من باور دارم ...

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد،

انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما

 مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را

نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...

که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين

 که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان

هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...

که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز

نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم

مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...

که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا

 تغيير دهد.

من باور دارم ...

که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم...

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم

تغيير يابد.

من باور دارم...

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 16:28 توسط nightgirl| |


Design By : Night Skin